عبد الجليل قزوينى رازى
348
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
اوصيا علىّ مرتضى ان شاء اللّه ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « و اين همه بديشان خود رافضيان كردند كه دعوى دوستى و پيروى ايشان مىكردند ، و آن شيعى نامان رافضى لقبان كه در سپاه على بودند فرمانش نمىبردند و بر او اعتراضها مىكردند ، و تعنّت « 1 » مىنمودند و قولش را ردّ مىكردند ، و بتقيّه و مداهنه منسوبش مىكردند ، و گر گفتى : بيائيد تا بحرب شام شويم اگر تابستان گفتى ؛ گفتندى : گرم است ، و گر زمستان بودى ؛ گفتندى : سرد است ، و گر در مصاف بودندى با يكديگر خصومت مىكردند و چون جهودان بر يكديگر حسد مىبردند تا او را از افعال ايشان ملال بگرفت و بر منبر كوفه مىگفت : اى مانند مردان بسر و ريش ؛ و نه مردان « 2 » ، تجمعكم دبدبة و تفرّقكم مقرعة ، بدبدبهاى جمع شويد و بمقرعهاى « 3 » براكنده شويد ، و لشكر شام مىآمدند و تاختن مىآوردند و آن مهتر دين از ايشان معونت مىخواست ، افّ مىكردند و فرمانش نمىبردند تا او از درد دل مىگفت : و ما يمنع أشقاكم آن يخضب هذه بهذا ، كجا است آن شقىترين شما تا موى محاسن من به خون من رنگ كند چنان كه بار خداى من مرا خبر داده است ، از پس آن سخن دگر بر منبر نشد ، آن بود كه پسر ملجم رافضى او را بكشت ، او گفت : فزت و ربّ الكعبة ، برستم بخداى كعبه از دست و جور روافض ، و همچنان بود كه آن مرد مردان و شهسوار ميدان ، مبارز جهان گفت ، رافضى بدبدبهاى كه برزنند جمع شود ، و چون دستى بر وى فشانى ناپديد شود ، بهرى مىگفتند : مردى دارد و رأى ندارد ، و بهرى گفتند : ايمان واسر گير « 4 » كه كافر شدى كه حكمين بكردى ، بهرى خوارج شدند ، بهرى غالى ، بهرى غرابى « 5 » ، بهرى حلولى ، بهرى شتّام و لعّان و عيّاب شدند تا او از همه بيزارى مىجست و بفرجام يكى هم از روافض
--> ( 1 ) - در اقرب الموارد گفته : « تعنته - أدخل عليه الاذى و طلب زلته » در منتهى الارب گفته : « متعنت طلبكار خوارى كسى يقال : جاءه متعنتا أى طالبا زلته » . ( 2 ) - اشاره بقول آن حضرت است : « يا أشباه الرجال و لا رجال » . ( 3 ) - در آنندراج گفته : « دبدبه بفتح اول و ثالث آواز طبل و نقاره » و در منتهى الارب گفته : « مقرعة كمكنسة تازيانه » . ( 4 ) - ح : « باسر گير » . ( 5 ) - غرابى كسى را گويند كه منسوب بطايفهء غرابيه باشد كه شرحش ياد شده است در تعليقات ؛ رجوع شود بتعليقهء 142 .